محمد موسوى بجنوردى
36
علم اصول ( فارسى )
1 ) واجب تعبدى آن است كه غرض آمر مشخص نباشد و فعل از روى تعبد انجام شود . در مقابل ، واجب توصلى آن است كه غرض آمر مشخص باشد و فعل از روى تعبد انجام نشود . 2 ) واجب تعبدى آن است كه غرض مولا حاصل نمىشود مگر مقرون به قصد امر و قربت باشد ، به خلاف واجب توصلى كه ذات عمل مطلوب است چه مقرون به قصد قربت باشد يا نباشد . 3 ) واجب تعبدى آن است كه مباشرت در آن شرط باشد ، اما در واجب توصلى مباشرت شرط نيست و نيابت بردار است . لكن به نظر مىرسد هيچيك از اين تعاريف ، تعريف حقيقى ( جامع و مانع ) نيست و هركدام به طريقى قابل نقض مىباشد . حق در مقام اين است كه تعريفى كه ارائه مىشود ، تعريفى است كلى كه همهء اين تعاريف را دربر مىگيرد . به اين صورت كه واجب تعبدى ، آن است كه ملاك و قصد مصلحت را داشته باشد ، مباشرت در آن شرط باشد ، غرض مولا حاصل نشود مگر با قصد قربت ، و فلسفهء حكم در آن معلوم نباشد . مسألهء مهم اين است كه بدانيم وقتى مىگوييم واجب تعبدى بدون قصد قربت تحقق پيدا نمىكند ، منظور از قصد قربت قصد امر يا هرآن چيزى است كه محبوب خدا باشد ، اعم از قصد چيزهايى كه علت هستند و قصد چيزهايى كه معلول هستند . مثلا كسى به قصد ازدياد روزى نماز شب مىخواند . اين قصد « ما هو واقع فى سلسلة المعاليل » است ؛ يعنى اثر آن فعل را قصد كرده است . فرقى نمىكند شما چه قصد علت حكم را بكنيد ، چه قصد معاليل امر را قصد قربت و